طراحی شده توسط گوگل ترجمهترجمه کردن
مرکز درمان بیلی آستین روز
ویتمن-واکر بهداشت
ویتمن-واکر بهداشت

ژوئیه 15، 2018

به عنوان بخشی از 40 سالگرد ویتمن واکر، به طور رسمی January 13، 2018، ما داستان 40 را برای کمک به داستان روایت ویتمن واکر به اشتراک می گذاریم. این هفته ما از ویتمن واکر چندین صدای را برای گفتن داستان مرکز درمان و مراقبت روزنامه بیل آستین برجسته می کنیم. بیل آستین یک معمار مبتنی بر DC بود که با ایدز زندگی می کرد که محل هایی را فراهم می کرد که مراقبت و محبت دیگران را تحت تاثیر قرار می داد. در 1991، ویتمن واکر کلینیک بودجه اختصاص یافته برای ایجاد یک مرکز مراقبت سرپایی برای افرادی که با ایدز زندگی می کنند. این دیدگاه بیل آستین را منعکس می کند و نام او را بالا می برد. مرکز آستین برای ارائه مراقبت، بازی کردن کارت ها، سفرهای زمینی و روزهای خود در شرکت های دیگر، مشتریان را به یک فضای نابجا تقسیم کرد. گوش دادن و خواندن طولانی به عنوان اعضای جامعه ویتمن واکر به یاد داشته باشید مرکز آستین!

D. Magrini - یک کارمند ویتمن واکر و داوطلب سابق آستین مرکز، لحظه ای ویژه ای را با یک عضو انجمن مرکز آستین یاد می کند:

"اما من مجبور شدم بویژه در طول تابستان و ماههای بهار بنشینم بیرون و با مشتریان کنار بیایم و بعضی از آنها را ببوسم، که جامعه مرکزی آستین تنها مکان بود که آنها مورد محرومیت قرار نگرفتند، که مردم در کنار آنها بنشینند، با آنها بخورند، با آنها بجنگند، در مورد آنها بمانند، می دانید؟ تقریبا مثل بیماری خیلی بزرگ بود و مرکز آستین - پیش فرض این ویروس خیلی بزرگ بود که شما میتونید از طریق آن بریزید و بعد به شخصی برسید. این وضعیت پیش فرض بود. بنابراین، در حال حاضر من فقط می خواهم با خانم ماری در اینجا و یا اد نشستن در اینجا، و این چیزی است که ما انجام می دهیم.

من میتوانم. من میتوانم. من می توانم، می توانم. اوه، نام برادر فقط از سر من خارج شد، اما در اینجا معامله است. این برادر مدل مد بسیار بالا بود، یک مرد سیاه پوست در زمانی که مردان سیاه پوست مدل های مد بالا نبودند. ساختار صورت او در زاویه بینی، برش فک، بسیار اروپایی بود. منظورم این بود که او آشکارا آمریکایی آفریقایی بود، اما او این کلاسیک داشت - چه چیزی به عنوان ویژگی های کلاسیک اروپا شناخته می شود: بلند و باریک و همه چیز. بنابراین، او کارهایی را انجام داد که خیلی زیاد بود - او پیش از آن بسته بود، اما بیمار شد و از نیویورک و خانواده اش برای او مراقبت کرد. مادرش مراقب فوق العاده ای بود. در حقیقت، مادرش او را به مرکز آستین آورد وقتی که مراقبت و داروهای او واقعا بیشتر از اینکه قادر به انجام آن بود، خواستار شد، و به همین ترتیب او را به ارمغان آورد، اما او می خواست آن را بررسی کند - این اتفاق می افتد یک مکان خوب برای ترک پسران بزرگ شما، شما می دانید؟ این نوع تعامل بود. مثل، "من فقط او را از اینجا دور نکردم من باید به همه ی شما نگاه کنم و ببینم آیا میخواهید او را مانند یک انسان در اینجا درمان کنی و نه - من نیازی به آمدن او ندارم، یا هر چیز دیگری که باید اتفاق بیفتد. ولی به هر حال. وقتی او احساس خوبی داشت - و گاهی اوقات حتی زمانی که او نبود - و این برای تعدادی از بچه ها وجود دارد - آنها ستون های تیز الاغ بودند. عیسی مسیح، بله آنها خود را از بین می برند، هر کاری انجام می دهند. من نمی دانم که واقعا چی بود، اما بعضی از مردم فقط به آن افتخار می کردند. و او افتخار بزرگی در ظاهر خود داشت، اما او نیز احساس خوبی از طنز در مورد ظاهر خود، نوعی از من بود. من فقط فکر می کنم که لباس و تمام چیزهای خنده دار، من فکر می کنم، در پایان از آن. میدونی؟ و من اخیرا یک جفت چکمه Nocona را خریدم - که هنوز در گنجه من است، به شما می گویم - که من به سینتیا گفتم که در آن زمان همسرت را دوست دارم - به اعتقاد من به سینتیا گفتم که این چکمه ها هزینه 50.00 هستند. این چکمه ها بیش از $ 270.00 بود، اما من مجبور بودم چکمه ها را داشته باشم. من مجبور بودم که چکمه های خفن داشته باشم و بنابراین چکمه های خدانگهدار را خریدم، و من - آره، چون من واقعا به دنبال خوبی بودم. من در مورد آن بودم، و من در مورد آن چکمه بود. من در اطراف گوشه وارد شدم و من چکمه هایم را پوشانده ام و من شلوار جین خودم را برداشته ام و همه چیز در آن روز است. فکر میکنم موهایم تازه خشک شده بود. من خوب نگاه کردم من در اطراف گوشه گیر می روم و کفش های خود را، شلوار جین گاوچران خود را پوشانده، اما او کل کلاه را به جلیقه پانلی و کلاه می کشد. می بینید که من می گویم؟ بنابراین، دو سرباز سیاه و سفید در گوشه خیابان 14th نشستند و ما شروع به رقص گاوچران در خیابان می کنیم، فقط در پیاده رو، فقط - ما این کار کوچک را انجام می دهیم و او خیلی نازک است و این مانند است - این یک پسر است که اغلب قادر به راه رفتن از 14th و U به ساختمان نیست، اما ما رقص بودیم. ما رقصیدیم، و این واقعا، کاملا جدی بود. این کاملا جدی بود. آلن، این نام اوست. بله. "

 


جوآن سینسرو - یک کارمند سابق مرکز آستین و کارمند ویتمن واکر در روز معمولی به یاد می آورد:

"آره هر روز یک روز وجود دارد، من فکر می کنم در تمام سال های 18 من وجود دارد که داستان وجود ندارد. من دلم برات تنگ شده است، چون گاهی اوقات می توانم فقط یک روز داشته باشم و آن را دوست دارم، واقعا همه چیز یادآور تاریخی نیست. اما در روز درمان، هر روز چیزی وجود داشت. این یا چیزی عالی بود و یا چیزی بود که شما آن را دوست داشتید، "اوه، این یک کابوس بود؛ من دیگر نمی خواهم این کار را انجام دهم من همیشه در مورد این موضوع فکر می کنم چون دوستانی دارم که در دنیای غیر انتفاعی کار می کنند، اما بیشتر در سطح متوسط، نه با مراقبت مستقیم. شما همیشه می دانستید که آیا کسی چیزی را دوست داشت یا از آن متنفر بود یا روز خوبی بود یا روز بدی بود. خیلی زیاد بود - ما خیلی خوردیم، مخصوصا در همان روزی که مردم واقعا سعی داشتند مقدار کمی کالری دریافت کنند. این واقعا یک راه برای برقراری ارتباط با مردم بود - در اطراف یک فنجان قهوه، در اطراف صبحانه، در اطراف ناهار. آن زمان خیلی مهم بود. من واقعا از آن آموختم - مردم را در اجتماع بیرون می آورم و با مردم سفر می کنم. شما می توانید گاهی اوقات به این نتیجه برسید که مردم به محیط دیگری می روند یا کاری انجام می دهند: «اوه، من این را به یاد دارم. وقتی پنج ساله بودم چنین و چنان می کردم، و برای آنها یک داستان برای یک خاطره به وجود می آورد.

یک روز معمولی - همانطور که در برنامه ادامه یافت، قوی تر شد و ما چیزهای بیشتری انجام دادیم، اما قطعا در اطراف اطمینان حاصل کردیم که غذای مغذی خوب برای مردم داشته باشیم. در همان ابتدا، بعضی از روزها مانند افراد خیلی بیمار بودند، ما فکر می کردیم افرادی خاصی هستند که فکر می کردند در آن روز می میرند. بنابراین ما یک برنامه داریم اگر به همین ترتیب میمیرد، او را به ایستگاه پرستاری منتقل کنید. شما پایین بروید و با مشتریان صحبت کنید. شما این کار را انجام می دهید. ' ما همه چیز را تقسیم کرده بودیم، زیرا این فقط یک احتمال واقعی بود.

این حس وجود ندارد "شما بیمار هستید؛ شما باید در خانه بمانید. این بود، "شما بیمار هستید، اما شما نیز ممکن است در جهان مریض باشید." مثل اینکه شما لزوما بیمار نشدید و پس از آن بهتر شدید. این نوعی مسیری بود که به نوعی راه پیدا کرد. به یاد داشته باشید که تعداد زیادی از قطب های IV داشتیم و مردم در خارج از جلوی کلینیک خارج شدند. آنها با قطار IV به انجام می روند. من فکر می کنم زندگی طبیعی من است؛ در غیر این صورت، می توانست چنین زمانی وحشتناک، تنهایی و ترسناک در زندگی خود را ببیند - اگر مردم توانستند بهتر شوند. اما اگر نه، حداقل قادر به ادامه زندگی و انجام کارها بودند، شما می دانید؟

من یک بار به موزه هوا و فضا می آمدم. ما به سیاره زمین رفتیم شما می توانید به عقب بر گردید و به ستاره ها نگاه کنید. کسی که با من بود واقعا وجود داشت - ما در این نقطه حمل و نقل هم داشتیم، بنابراین لازم نبود که او را در مترو بگیرم. اما تنفس او خیلی ترسناک بود. من فقط تمام وقت در حال دروغ گفتن بودم و اطمینان دارم که او هنوز نفس می کشد. او یک بازمانده کاملا انعطاف پذیر بود. او مردی بود که می توانست به انجام برسد.

من به یاد داشته باشید کسی که به من می گوید: "من می توانم یک تب درجه 103 در خانه داشته باشم یا من می توانم در فیلم ها داشته باشم. من به فیلم می روم بنابراین، بسیاری از آن وجود دارد.

این همیشه یک مبارزه بود، من از ابتدا تا انتهای زمان من فکر می کنم - و به ویژه وقتی که ما بسیاری از مردم را از دست می دهیم - چگونه آنها را احترام می گذارید و مطمئن شوید که آنها می دانستند که برای جامعه اهمیت دارند بدون این که جامعه احساس کند که شما فقط یک دفعه به دنبال مراسم تشییع جنازه هستید. همیشه اینقدر سخت بود، مخصوصا زمانی که بسیاری از مردم را از دست دادید.

به نحوی خاص، هر زمان کسی جان داد، هر کس دیگری مانند آن بود: "این می تواند من باشد" و ما نوعی تماشای آنها را به یاد می آوریم. شما نمی خواستید همان کار را هر بار انجام دهید زیرا همه متفاوت هستند. بنابراین، این همیشه یک چالش بود. من در یکی از خانه هایم در کوه پلازانت به یاد می آورم که شخصا به دنبال راهی برای برداشتن ذهن من در مورد تمام این افرادی که گذشت داشتند. من به این خانه نگاه کردم این یک حیاط بود، و من فقط یک میلیون بود - منظورم این است، باید 50 از آنها وجود داشته باشد - هر فردی که می توانم به یاد داشته باشم - و من یکی از شمع های پرنده را گرفتم و فقط تمام حیاط را به عنوان راهی برای مرتب کردن یک بار به همه افتخار کن این می تواند بخشی از روز معمولی باشد اگر کسی گذشت، ما باید بدانیم چگونه می توانیم آن را مدیریت کنیم.

ما فقط سعی کردیم که مردم را به عنوان مشارکت و مشارکت در این زمینه حفظ کنیم. بنابراین، چیزهای هنری یا جواهر سازی وجود دارد. کارت بازی بسیار زیاد بود، مخصوصا در ابتدا. مردم بسیاری از پازل ها را بازی کردند موسیقی بزرگ بود و ما نشانهای زیادی از استعداد داشتیم. اوه خدای من؛ تمام استعدادها نشان می دهد که من در طول سالها درگیر بوده ام؛ من حتی نمی توانم به شما بگویم

ما تا آنجا که ممکن بود جلسات جامعه را تشکیل می دادیم و سعی داشتیم از مشتریان چیزی در مورد آنچه که می خواستیم انجام دهیم و ببینیم چگونه می توانیم این اتفاق بیفتد. ما اهل اهدا از جامعه بودیم. این همواره یک چالش بود، چون همیشه سعی داشتید چیزهای آزاد را به دست آورید، اما برای اینکه چیزی را به صورت رایگان دریافت کنید، باید توضیح دهید که چه کسی هستید. گاهی اوقات، به ویژه در روزهایی که خیلی زشت بود، شما نمی خواستید بروید و بگوئید: «آه، ما یک گروه از افراد مثبت HIV هستیم. می توانید برخی از تخفیفات را ارائه دهید؟ بنابراین، این کمی به چالش کشید.

من به یاد داشته باشید یک سفر ما بودیم، ما به یک دریاچه رفته بودیم و شنا کردیم. یک زن جوان بود که یک زندانبان بود. او پرسید: "چه نوع گروهی هستی؟ شما اهل کجا هستید؟ چه گروهی؟ در نهایت یکی از مشتریان گفت: "خوب، ما یک باشگاه اجتماعی بزرگسال هستیم"، که من دوست داشتم. دلیلی که او پرسید و خیلی ماندگار بود گفت: «آه، می بینیم که چگونه عمه من همجنسگرا است». او جوان بود او احتمالا 17 بود. او این زگیل را دریافت کرد که بسیاری از افراد همجنسگرا در گروه وجود داشت و مایل بود با کسی صحبت کند. بنابراین، او به نوعی آمدن و داشتن یک سگ داغ پایان داد و مردم با او صحبت کردند. این یک لحظه کوچکی بود شما هرگز نمی فهمید چرا مردم از همه چیز می پرسند. گاهی اوقات آنها فقط به حمایت نیاز دارند.

نخستین بانوی باربارا بوش در مراسم افتتاح 1991 مرکز بیل آستین حضور دارد. 

یک نوع معمول روزانه تغییر کرد و اپیدمی تغییر کرد و داروهای جدید در دسترس قرار گرفت. پزشکی بهتر و بهتر درمان شد. زندگی مردم گسترش یافت. پس از آن معلوم شد، "چگونه من زندگی می کنم زندگی می کنم." بنابراین، ما بیشتر به چیزهایی مانند ما سوء استفاده از ماده؛ ما یک مسیر سلامت روانی داشتیم. مسیر آموزش اچ آی وی کمی اندک تر و بیشتر در مورد "خوب است، شما چه می خواهید پس از درمان روز انجام دهید؟ شاید شما مایل به گرفتن آموزش شغلی باشید - کمک به افراد با این نوع چیزها. "


تونی برنز - یک عضو سابق برنامه درمانی روزانه زمان خود را در آنجا به عنوان محل درمان و پذیرش به یاد می آورد:

"خب من الان عصبی هستم، خوب؟ از آنجا که برخی از چیزهایی که من را خالی از سکنه و من عصبانی - مرگ، غم و اندوه، فقر، سوء استفاده فیزیکی، سوء استفاده جنسی، قلدری، اذیت کردن، شراب - همه چیز بود که من عصبانی بود که من استفاده می شود، که من نمی خواهم در آن گودال میمیرم و در مرکز آستین متوجه شدم که من تنها نیستم. و من متوجه شدم که حتی برخی از افراد سفید پوست هم وجود دارند که واقعا به من نگاه نکردند، مثل من زباله و یا نجیب بود و من به آن نیاز داشتم. و پس از آن من می توانم شروع به مقابله با درد و رنج این مسائل می کنم، و برخی از مناطق امن وجود دارد و من می توانم شروع به نگاه کردن و پشت سر گذاشتن آنها و نشان دادن این درد. بعضی از مردم آنجا به من کمک کردند. زن و شوهر سیاه و سفید بودند، نه زیاد، اما وجود دارد. و من می توانم برخی از خشم که در داخل من بود را بیرون بکشم. "

همچنین ممکن است که شما علاقه مند باشید به

بلاگ ها

دریافت واکسن COVID-19 خود با ما و سایر موارد ...

اوت 16، 2021

بلاگ ها

COVID-19 چه مواردی را در موارد مهاجرت تحت تأثیر قرار داده است؟

ژوئیه 17، 2020

بلاگ ها

به روز رسانی در ویتمن واکر در طول COVID-19 P ...

اوت 16، 2021

بلاگ ها

Telehealth پورتال بیمار

ژوئن 05، 2020

بلاگ ها

مراقبت از جامعه: یک بررسی سلامت روان

مارس 17، 2020

بلاگ ها

چگونه به انتصاب Telehealth خود بروید

اکتبر 02، 2020

بلاگ ها

در طول سرفه Evalua چه باید انتظار داشت ...

مارس 18، 2020

بلاگ ها

نحوه مدیریت عفونت های تنفسی ، سرفه و ...

مارس 02، 2020

بلاگ ها

درباره Coronavirus چه باید دانست

اوت 20، 2020

بلاگ ها

چگونه می توان جامعه خود را از آنفولانزا سالم نگه داشت ...

آوریل 27، 2020

بلاگ ها

ثبت نام در پوشش بیمه ای برای 2020؟ ما حدود ...

دسامبر 06، 2019

بلاگ ها

ما در حال انتقال به لیز هستیم ¡Nos vamos a mudar ... a ...

اکتبر 14، 2019

بلاگ ها

اعلامیه مهم برای بیماران Medicare

اکتبر 14، 2019

بلاگ ها

با تأمل در 11th سالانه ملی مردان همجنسگرا ...

سپتامبر 27، 2019

بلاگ ها

شفا پس از تروما با پری و جامعه

ژوئن 12، 2019

وبلاگ سیاسی

معرفی مجلس نمایندگان به تأیید جنسیت ...

آوریل 22، 2019

وبلاگ سیاسی

نشانگرهای جنسی X نشان دهنده زندگی و ایجاد آگاهی ...

آوریل 18، 2019

وبلاگ سیاسی

ابتکار دولت ترامپ برای پایان دادن به ...

مارس 06، 2019

بلاگ ها

نامه باز ما به جامعه

ژانویه 07، 2019

داستان 40

سال 40 سال ما در بازبینی

اکتبر 14، 2018

داستان 40

والری ویالتا ، "زندگی دقیقاً همانگونه که می خواهید ...

اکتبر 07، 2018

داستان 40

بیش از 40 سال بعد، آنچه ما آموخته ایم و ...

سپتامبر 30، 2018

داستان 40

سفرهای ما به ویتمن واکر

سپتامبر 23، 2018

داستان 40

"ما می توانیم خط پایان را ببینید" ﹘ تاریخچه عکس ...

سپتامبر 16، 2018

داستان 40

مرکز پزشکی الیزابت تیلور، خانه دین ...

سپتامبر 09، 2018

داستان 40

آملی زورن، پذیرش تمرین بهداشت فمینیستی ...

سپتامبر 02، 2018

داستان 40

"با هم، بیایید آموزش خودمان را به زندگی" - T ...

اوت 26، 2018

داستان 40

الن کان، پیدا کردن هدف و جامعه در طول ...

اوت 19، 2018

داستان 40

آنتونیو هاردی، یک منبع برای همسالان من است

اوت 12، 2018

داستان 40

برنامه خدمات لزبین، نشستن سلامتی ...

اوت 05، 2018

داستان 40

مایکل شیلبی، احساس آرامش، متمرکز و دیدنی ...

ژوئیه 29، 2018

داستان 40

خیابان 1407 S، ستون امید

ژوئیه 22، 2018

داستان 40

مرکز درمان بیلی آستین روز

ژوئیه 15، 2018

داستان 40

سلام ویتمن واکر، ما شما را می بینیم

ژوئیه 08، 2018

داستان 40

تونی برنز، یادگیری و زندگی با اچ آی وی در ...

ژوئیه 01، 2018

بلاگ ها

نگه داشتن جامعه من در ذهن

ژوئن 29، 2018

بلاگ ها

اکنون مطالعه سلامت زنان ترانسژنراسیون اکنون ثبت نام می شود

ژوئن 26، 2018

داستان 40

احمد، به دست آوردن قدرت و زندگی هر روز مانند ...

ژوئن 24، 2018

داستان 40

قدرت مربیگری و پرورش با ویروس HIV

ژوئن 17، 2018

وبلاگ سیاسی

کیک شاهکار - دیوان عالی کشور چیست؟

ژوئن 12، 2018

داستان 40

جو Izzo، تعریف سکس امن در سن ه ...

ژوئن 10، 2018

داستان 40

دریک "توت فرنگی" کاکس، توزیع لذت و عشق ...

ژوئن 03، 2018

داستان 40

لیلی لئونارد، قدرت یک زندگی طولانی ...

ممکن است 27، 2018

داستان 40

دی. Magrini، واشنگتن و آنچه او می خوا ...

ممکن است 20، 2018

داستان 40

Winifred Quinn، حمایت از LGBTQ Seniorors th ...

ممکن است 13، 2018

داستان 40

دون بلانچون، با تشخیص 12 سالهای خدمتکار ...

ممکن است 05، 2018

داستان 40

ادیسا بااکر، رهبر مورد علاقه و پرشور ...

آوریل 29، 2018

داستان 40

رندی پومفری، تقویت خاطرات طولانی ...

آوریل 22، 2018

داستان 40

Bianca Rey، دفاع از خود و جامعه من ...

آوریل 15، 2018

داستان 40

باربارا لوئیس، توانمندسازی زنان از طریق مراقبت های بهداشتی

آوریل 08، 2018

داستان 40

مکس رابینسون، پیشگام روزنامه نگاری سیاه

آوریل 01، 2018

داستان 40

جرارد تایلر، دیسکو و دوستان تست شده

مارس 25، 2018

داستان 40

کارل کربن، ویتمن واکر باعث می شود که من احساس کنم ...

مارس 18، 2018

داستان 40

جوان سینسرو، همدلی خدمت

مارس 11، 2018

داستان 40

کریس استرلی، درک ما را به عنوان مردم

مارس 04، 2018

داستان 40

ریچشاه رایان، علامت گذاری هر تولد یک ه ...

فوریه 25، 2018

داستان 40

گریسون و کریستین، من شما را واقعی می بینم

فوریه 17، 2018

داستان 40

کرمیت ترنر، یادداشت های موسیقی و چهره های بسیاری ...

فوریه 11، 2018

داستان 40

مدیسون چمبرز، در حال رشد و تعلیم و تربیت با ...

فوریه 03، 2018

داستان 40

جیم گراهام، رهبر تاثیرگذار

ژانویه 27، 2018

داستان 40

دیدار با دکتر مری ادواردز "واکر"

ژانویه 20، 2018

داستان 40

دیدار والت ویتمن

ژانویه 13، 2018

وبلاگ سیاسی

DC برای اولین بار در کشور استفاده از "X" جنس مار ...

ژوئیه 19، 2017

بلاگ ها

Hoop'N برای مراقبت، Hoop 'N 4 HIV

ژوئیه 10، 2017

وبلاگ سیاسی

حرکت سوزن در عدالت ...

آوریل 17، 2017

وبلاگ سیاسی

گام بزرگی برای حقوق مدنی LGBTQ

آوریل 13، 2017

بلاگ ها

سری اتصال جامعه

مارس 24، 2017

وبلاگ سیاسی

نشست در مورد زندگی سیاه: پاسخ سیاه آمریکا ...

فوریه 08، 2017

بیایید در تماس باشیم

دریافت آخرین اخبار جامعه ویتمن واکر در صندوق پستی خود را دریافت کنید!

کردن