طراحی شده توسط گوگل ترجمهترجمه کردن
سفرهای ما به ویتمن واکر
ویتمن-واکر بهداشت
ویتمن-واکر بهداشت

سپتامبر 23، 2018

به عنوان بخشی از چهلمین سالگرد ویتمن-واکر ، به طور رسمی 40 ژانویه 13 ، ما 2018 داستان را به اشتراک می گذاریم تا به روایت جامعه ویتمن-واکر کمک کنیم. این هفته ما در حالی که اعضای جامعه ویتمن-واکر اولین تجربیات و برداشت های خود را از سازمان به اشتراک می گذارند ، می شنویم. در زیر به گوش مشتری ها ، داوطلبان و کارمندان —استروبری ، جوآن ، جو ، کارل و الن - سفر شخصی خود به ویتمن-واکر طی سالهای گذشته گوش دهید.

Derrick "Strawberry" Cox - جستجوی گوگل برای "پزشکان همجنسگرا" و پیدا کردن مرکز مکس رابینسون:

توت فرنگی: "بنابراین، محل اولیه من که قرار بود به مکس رابینسون بود، و این جایی است که من لیندسی را دیدم. من درباره ویتمن واکر شنیده ام، زیرا البته پوسترها و همه چیز را در آنجا داشتند. و این مثل بود، این مادر بودن محل همه چیز است. اما من هرگز در واقع آنجا نبودم و به خوبی شناخته شده بود، همه آن را ویتمن واکر نامیده بودند، اما آن را نیز به نام الیزابت تیلور. و من خیلی خوب بودم که چی می دانستید؟ بنابراین، من این دو را نمیدانستم، بنابراین من واقعا آنجا رفتم. و من فقط آنجا رفتم زیرا لینسای روزی در Max Robinson نبود. آنها گفتند که او در ویتمن واکر آنجا بود. و من مثل آن بودم، خوب این اولین بار من آنجاست. اما وقتی که من ابتدا می خواستم به آنجا بروم، چیزی که من در مورد آن شنیده بودم این بود که فقط برای افرادی که مبتلا به اچ آی وی بودند، یا هرچیزی که مورد بود، بود. و در آن زمان، من هنوز آن را ندارم. بنابراین، درست بود، خوب من HIV ندارم، اما من قصد دارم به دکترم مراجعه کنم. بنابراین، من فقط مثل آن بودم، می دانستم که من هیچ کاری با آن قسمت ندارم. بنابراین، من آنجا رفتم، و وقتی آنجا بودم، بسیار استقبال کرد. همانطور که به معنای واقعی کلمه، همه با افراد پشت شمارنده، به مردم نشسته در اتاق انتظار، صحبت کردند. و مانند پرستار که بیرون آمد، با چنین لبخندی بزرگ روی صورتش بیرون آمد. و هنگامی که او نامهای مردم را فراخواند، به همین ترتیب درست شد، آنها احساس خوشحالی کردند. و من مثل او بودم از آنجا که منظورم این نیست که به عنوان یک مکان برای افراد مبتلا به اچ آی وی فکر می کنم. اما اگر چنین بود، من مثل آن بودم: "اوه، شما احساس می کنید اینجا بسیار خوشحال هستید. من می دانم که درست است. اما من مثل آن بودم، اما برای دیدن دکترم اینجا هستم. من واقعا نگران چیز دیگری نیستم.

من مثل ... بودم اما واقعاً اینطور نبود - من زیاد به آن فکر نکردم. مثل وقتی که شنیدم جایی برای مبتلایان به اچ آی وی است ، من زیاد به آن فکر نمی کردم. اما بعد مثل راه ، بعد شروع کردم به فهمیدن ادعای بدی که مردم در مورد ویتمن-واکر یا ماکس رابینسون یا هر نوع کلینیک خاصی می گویند. بنابراین ، من درست مثل این شدم ، اوه خوب. اما بله ، من در ابتدا از ویتمن-واکر و ماکس رابینسون ، از خانم لنزی و آدیسا شنیدم. "

مصاحبه کننده: "و چگونه مرکز مکس رابینسون را پیدا می کنید؟"

توت فرنگی: بنابراین ، من فقط "پزشکان همجنسگرا" را گوگل کردم. مثل اینکه حالم خوب بود بنابراین ، من می خواستم به ... بروم چون من مثل اینکه می خواهم یکی از پزشکان خودم را داشته باشم. بنابراین ، مثل اینکه لزوماً پزشک من نباید همجنسگرا باشد ، من فقط می خواستم به مکانی بروم که افراد همجنسگرا به آنجا می روند. و من درست مثل دکتر همجنسگرا و هر چیز دیگری بودم. شما می دانید ، مثل اینکه من در جاهای گوگلینگ بودم ، و مثل دکتر همجنسگرا ، مکانهای همجنسگرا بودم من درست کلمه را درست نمی کردم ، زیرا شما می دانید که بسیاری از موارد پورنو و استریپتور در حال ظهور است. و من مثل "خوب" بودم. بالاخره مجبور شدم این کار را انجام دهم ، حالم خوب بود ، مثل "نسخه هایی برای مشتری های همجنسگرا" بودم و مواردی از این دست. بنابراین ، من دقیقاً مثل ساخت وسایل بودم. و سپس ماکس رابینسون بالا آمد ، و سپس من دیدم ... من رنگین کمان را نمی دیدم. اما من دیدم ، مثل قرمز ، سبز ، قرمز ، زرد ، سبز ، آبی بود. من مثل این بودم ، چهار رنگ است. این برای من کافی است. من آن را بررسی می کنم. بنابراین ، من به مکس رابینسون رفتم ، و سپس آنجا بود که با آدیسا آشنا شدم. و او از این شخصیت خارق العاده برخوردار بود. من فکر می کردم او همجنسگراست ، و من مانند "او او زیبا" ، یا هر چیز دیگری بود. اما ، نه او همسر گرفت و امروز او یک زن و یک فرزند دارد. من مثل "اوه آره پسر!" اما ، بله ، او به من احساس خوش آمد گویی کرد. او از بودن در آنجا به من احساس آرامش داد. او تمام مدت داشت مرا چک می کرد. مثل اینکه من در اتاق انتظار نشسته بودم و او مثل "خوب بودی؟" من مثل "آره" بودم نمی دانم چرا وقتی همه وارد در شدند عصبی شدم. این جمعیت عظیم و مسن تر بودند که وارد ماکس رابینسون می شدند. و این درست مثل این بود که جوانان در کجا هستند؟

بنابراین، اما این جایی است که من در ابتدا پرستاران آنجا را دیدم، و ادیسا. سپس من با لینسا ملاقات کردم، و ما فقط این گفتگو را در آنجا ساختیم. مثل او با دکتر دیگری مثل من عجله نداشت. زمان او را گرفت. او سوالاتی از من پرسید و ما فقط یک رابطه را از سمت راست ایجاد کردیم، و آن را مانند بود: "خوب، خوب، من می دانم که می توانم به شما دختر اعتماد کنم." و مثل ما در مورد چیزها و همه چیز خندیدیم. مثل، من فقط احساس راحتی با او بود. و آن را مانند بود، من هیچ نوع قضاوت در چشم او احساس نمی کنم، زمانی که من به او چیزهای خاصی گفت. از آنجا که مثل من گفتم، من راستگو نابینا هستم و گاهی اوقات می توانم جزئیات مفصلی را بدون لزوما به معنای آن بدانم. من فقط می خواهم زمانی که داستان می گویم دوست دارم که شما بتوانید نه تنها داستان را بشنوید، بلکه آن را همانطور که می گویم می بینم. اما، من از نظر او و یا هیچ چیز قضاوت نمی کنم. و فقط احساس راحتی کردم و من مثل آن بودم: "این دکتر من است. این دکتر من است من او را دوست دارم. "


جوان سینسرو - در ویتمن واکر به عنوان یک برنامه داوطلبانه برنامه خدمات لزبین:

جوآن: "من برای اولین بار به ویتمن واکر شناخته شدم؛ من برنامه خدمات لزبین داوطلبانه بودم؛ خودم و این شخص دیگر؛ ما یک کتابخانه وام داشتیم و ما توانستیم از Lambda Rising و [Lomus] کمک های مالی را برای اهدای کتاب برای این کار کتابخانه، که در واقع نوعی بزرگ بود، پس از آن، مردم می توانند آنها را بیرون کنند. این احتمالا در اوایل 90s بود. 

همچنین یک کلینیک بهداشتی وجود داشت. شاید تنها ماهانه باشد و من می دانم باربارا لوئیس یکی از ارائه دهندگان آن بوده است. من نوعی از آن کمک کردم، و همچنین ما برنامه های آموزشی داشتیم که مراقبت از سلامت جنسی خود را انجام می دادند. ما چیزی به نام مرطوب، وحشی و خوب داشتیم که انجام می دادیم. ما چند نفر از آنها را انجام دادیم، اما این یکی از مواردی بود که LSP [برنامه خدمات لزبین] انجام داد. "

مصاحبه کننده: "به طور متوسط ​​دوره مرطوب، وحشی و خوب چطور بود؟"

جوآن: "این مثل قرار دادن پروکسی ها و dildos و lubube بود و واقعا فقط مردم راحت صحبت کردن در مورد جنسیت و صحبت در مورد اصطلاحات و تلاش برای بی خطر نگه داشتن و آنچه که شما می توانید انجام دهید، که نوعی در پاشنه بود - آن را کمی بعد از آن بود - هنگامی که مردم تشویق به استفاده از spulums و نگاه کردن به مهبل (واژن) خود را، و، "چشمان، نگاه کردن آنچه که در اینجا وجود دارد، و این نوع چیزها. من مطمئن هستم که آن را بر این نوع از آزادی ساخته شده است.

من فکر می کنم بخشی از آن بسیار به سمت HIV بود - لزوما به طوری - اما نوع آسان برای سلامت لزبین فقط پاک و نوع نامرئی. من فکر می کنم این یک نوع چالش مداوم است که هرگز از بین نمی رود. خوب بود که وجود داشت و توجه زیادی به سلامت لزبین داشت.

همچنین، در آن زمان، دسترسی آسان به ارائه دهندگان نبود که مطمئن شویم نمی توانستیم نیازهای شما را درک کنیم، بلکه فقط دشمنی نداشتیم، یا احساس می کنید که این اتفاق نخواهد افتاد وضعیت خوب است. "

مصاحبه کننده: "وقتی از Whitman-Walker از داوطلب شدن گذشت تا واقعا کار کنی؟"

جوآن: "من شروع به کار کردم نه 1994. من چندین سال در تعدادی از خانه های گروه بهداشت روان کار کرده ام، که من واقعا دوست داشتم. من یک دوست متفاوت داشتم که در آن زمان در کلینیک بود و شناخته شده بود این موقعیت در برنامه درمان روزانه افراد مبتلا به HIV وجود دارد.

برای رسیدن به ویتمن واکر مانند یک رویا بود. این فقط در سطوح مختلف بود. فقط به یک محیط کار مثبت عجیب و غریب. حالا من باید خودم را یادآوری کنم، "آه، بله، میدانید"، زیرا مدت زیادی آنجا بوده ام، همانطور که شما آن را به عهده گرفته اید.

من فکر میکردم بدون فکر کردن دوم حتی اگر بخواهم بپردازم، فکر میکنم، به آنجا بروم. وقتی اولین بار شروع شد، تمام بخشها دوباره سازماندهی شد. بنابراین، به معنای واقعی کلمه، اولین روز من بود که کارگردان اخراج شد و فرد دیگری رفت. دو نفر از ما به سمت چپ رفتند تا همه چیز را اجرا کنیم، بنابراین واقعا شروع سختی بود.

ما هنوز مشتریان داشتیم، اما آنها فکر می کردند، مدل آن چیزی نبود که آنها می خواستند. بنابراین، آنها مجبور بودند آن را رشد دهند. برای انجام این کار، آنها مجبور بودند آن را شکستن و برخی از معیارها را تغییر دهند. بنابراین شروع سخت بود. "


جو Izzo - یک کارمند 32 ساله در شروع خود را با درمانگاه:

 

جو: "... من واقعاً برای درمان بیماری های مقاربتی به ویتمن-واکر رفته بودم زیرا فکر می کنم یکی دو بار سوزاک را گرفتم و می دانید که اگر یک مرد همجنسگرای بودید ، آنجا مکانی برای رفتن بود."

مصاحبه کننده: "اولین تجربه شما در ویتمن واکر چیست؟"

جو: "اوه، منظورم این است که این مدت طولانی پیش بود، بنابراین، مردم بودند، دوستانه بودند. آنها خوب بودند آنها غیرقانونی بودند. آنها فقط می دانستند، متخصصان پزشکی گفتند: "خوب. در اینجا ما قصد داریم به خونریزی بپردازیم یا ما قصد داریم یک سواب مثانه یا رکتوم خود و غیره و یا گلویش را انجام دهیم و همین طور است که شما یک هفته دیگر از آن می روید و ما به شما می دهیم نتایج.' این بسیار ساده و ساده بود. بدون شرم با آن یا چیز دیگری همراه نبود. این خیلی خوب بود که من فکر کردم. "

مصاحبه کننده: "پس، چه چیزی باعث شد که شما شروع به کار کنی، چه کارهایی را برایت به ارمغان آورد؟"

جو: "بنابراین، پس از پایان کار من در دانشگاه هوارد، من در سلامت روانی سالمندان تخصصی بودم. دلیل آن که من می خواستم با افراد سالمند کار کنم این بود که من مردمی از LGBT های سالخورده را به عنوان یک جمعیت کم جمعیت و یا ناخودآگاه جامعه ی همجنسگرا دیدم و همچنین به عنوان یک کودک بومر شناختم که رونق بزرگی برای من خواهد بود بزرگتر شدم و گروه های من در نسل رونق کودکان بزرگتر شدند و من گفتم هیچ چیز برای بزرگان جنسيت برابری وجود ندارد. بنابراین، من واقعا می خواستم برنامه های مسکن را شروع کنم. شما می دانید، برنامه های ارشد برای افراد سالخورده LGBT. بنابراین، در آخرین ترم گذشته در Howard، من شروع به ارسال برنامه های شغلی و یا پاسخ به فرصت های شغلی در برنامه های ارشد روزانه، خانه های سالمندان و برنامه های دیگر، برنامه های سالم، برنامه های اجتماعی، و غذا خوردن و چیزهایی مثل این. بنابراین، در مورد برنامه های 15 از ماه مارس تا ماه می سال جاری، این 86 بود. من هیچ چیزی رو نگرفتم هیچکس با من تماس نگرفت بنابراین، این یک روز من اتفاق افتاد که خواندن تیغه و در آن زمان، این قبل از اینترنت و هر چیز دیگری بود، تبلیغات طبقه بندی شده در صفحات در صفحات تیغه، شما می دانید، برای فرصت های شغلی، این، آن، و چیزهای دیگر، و اطلاعیه ها، و ویتمن واکر چند اعلامیه در مورد موقعیت های باز در برنامه پیشگیری از ایدز خود را دارند.

بنابراین، این یک برنامه آموزشی برای جمعیت های مختلف بود. بنابراین، اولین موردی که برایم درخواست کرد، یک برنامه بود که با همجنسگرایان کار میکرد تا آنها را در رابطه با امنیت سکس آموزش دهد. من برای این کار درخواست کردم، برای مصاحبه دعوت شدم و انتخاب نکردم. آنها در واقع لزبین را برای اجرای برنامه استخدام کردند. من مثل این بودم: "این نوع عجیب و غریب است، درست است". بنابراین، چند هفته بعد، یک اعلامیه دیگر داشتند. آنها به دنبال یک مدیر برنامه آموزشی اچ آی وی / ایدز بودند. خوب، چه جهنمی حالا دو مدرک کارشناسی ارشد دارم شاید من می توانم به عنوان یک کارگردان باشم. بنابراین، من اعمال کردم برای یک مصاحبه دوم وارد شد و استخدام نشد. بنابراین، من فقط به خوبی فهمیدم، این ناامیدکننده است. در ضمن، من متوجه شدم، چون یکی از تخصص های زیرمجموعه، تخصص های بالینی من با افراد مبتلا به مشروبات الکلی و اعتیاد به مواد مخدر کار می کرد. من کارآموزی یک ساله در موسسه ملی مواد مخدر و مشروبات الکلی در NIH با افراد مبتلا به الکل مزمن انجام داده ام. بنابراین، برای کار با یک سازمان به نام Circle Treatment Center که در واشنگتن دی سی در نزدیکی دانشگاه جورج واشنگتن مستقر بود، درخواست کردم و برای آن استخدام شدم و یک ساعت به 25 پرداخت کردم که در آن روز مقدار زیادی پول بود. اما این فقط یک بار بود. با این حال، من ساختم، ساعت 10 ساعت در هفته کار کردم و 250 را یک هفته انجام دادم. پس پول خوبی بود.

بنابراین، برای چند ماه درست بعد از اینکه من در Howard و سپس ناگهان تمام شدم، من این کار را انجام دادم، تماس تلفنی را از آبی دریافت کردم. این بعد است که من دو مصاحبه را در ویتمن واکر انجام دادم. من یک تماس تلفنی دریافت می کنم، من آنها را به یاد نمی آورم، گفت که آنها از ویتمن واکر بودند. آنها پس از دو مصاحبه با من تصمیم گرفتند که واقعا می خواستند من را استخدام کنند، بنابراین آنها شغل ایجاد کردند و مشغول انجام کار پیشگیری از اچ آی وی با افراد با خطر بالا بود، از جمله افرادی که به مواد مخدر مصرف می شد ، روسپیان مرد، زن و مردی که اخیرا در زندان آزاد شده اند، و نیز افراد بی خانمان. من گفتم: "خدای من! این جالب است. "بنابراین، دوباره برای مصاحبه برای این موقعیت رفتم. من استخدام کردم

و سپس من شروع به کار در آنچه که پس از آن برنامه Sunnye Sherman آموزش و برنامه پیشگیری از ایدز نامیده می شد و من و بیلی S. جونز این برنامه را هماهنگ کرد. او تقریبا و داوطلب آموزش دیده خود را که او با کار می کرد در درجه اول با روسپیان زن و مصرف کنندگان مواد مخدر IV. برنامه من کار می کرد، بخشی از برنامه من عمدتا با روسپی های همجنسگرا و فرانسوی، بی خانمان و اخیرا زندانی و همچنین زندانی شد. بنابراین، در طول روز از حدود 9: 00 یا 10: 00 در صبح تا 6: 00 در شب من در سمینارها در زندان ها، زندان ها و مراکز بازداشت، سازمان های اجتماعی و مدارس و پناهگاه های بی خانمان بودم؛ هر دو به کارمندان در زندان و پناهگاه های بی خانمان، و همچنین ساکنان هر دو از این مکان. سپس من می توانستم و شام بخورم و سپس با داوطلبان آموزش دیده من در شب از 10: 00 تا 1: 00 در صبح تا خیابان هایی که ما با روسپی ها روبرو شده بودیم و به آنها ادبیات پیشگیری از اچ آی وی، رایگان کاندوم، بطری سفید کننده اگر آنها مصرف کنندگان مواد مخدر IV بودند و غیره، و من هر روز از 10 به 14 ساعت کار می کردم. این دیوانه بود

اما همه گیر با جهش در حال رشد بود و همه ما احساس این نوع فشار و اجبار را داشتیم كه سعی كنیم در این زمینه كاری انجام دهیم زیرا تا آن زمان ، و این '86 ، '86 ، '88 ، '89 است ، هنوز چیزی در دسترس نبود . AZT یا Retrovir تا سال 88/89 در دسترس نبود و دارای عوارض جانبی شدیدی بود ، افراد دچار کم خونی و غیره بودند و اغلب از کم خونی در حال مرگ بودند زیرا هیچ تعداد خون قرمز نداشتند ، تا اینکه متوجه شدند شما باید 1600 میلی گرم از آن در روز بدهید. با 300 میلی گرم از آن می توانید کنار بیایید و حاوی ویروس باشد ، از تکثیر آن جلوگیری کنید. پس آره. اینها ، سالهای سختی بود زیرا مردم در حال مرگ چپ ، راست و مرکز بودند و همه سعی داشتند هر کاری از دستشان برمی آمد برای کمک به مردم بگویند شما باید یک رابطه جنسی ایمن را تمرین کنید ... "


کارل کربن - پارکینگ دور از مرکز پزشکی الیزابت تیلور:

کارل: "اکنون نمی توانم به یاد داشته باشم که آیا این مرد یا چیزی بود یا نه - اما او گفت:" من به مکانی به نام ویتمن واکر می روم "و در خیابان چهاردهم قرار دارد. این در ساختمان الیزابت تیلور یا هر چیز دیگری است.

من گفتم، می دانید چی؟ من فکر می کنم قصد دارم همین کار را انجام دهم چون نمی خواهم در این مرکز پزشکی اقامت داشته باشم بنابراین، اولین بار من به ساختمان الیزابت تیلور رفتم و ماشینم را کاملا فاصله گرفتم تا ساختمان. من فقط اطرافم را نگاه کردم تا اطمینان حاصل کنم که هیچ کس آن را من و یا چیزی نمی دانست، و من به معنای واقعی کلمه تقریبا به داخل ساختمان رفتم. من اجرا نکردم، اما من در ساختمان رفتم و به آنها گفتم که من بیکار هستم و من اچ آی وی مثبت هستم. من به آنها گفتم که ایدز دارم، ساده و ساده، و من به بیمه نیاز دارم. "

مصاحبه کننده:"این سال چه بود؟"

کارل: "ای خدا؛ من نمی توانم سال را به یاد داشته باشم. خیلی طولانی بود؛ چند سال پیش بود، اما من نمی توانم به یاد داشته باشم. "

مصاحبه کننده: "آیا 2000 ها را می گویند؟ قبل از 2000s؟ "

کارل: "نه، در 2000s بود. "

مصاحبه کننده: "باشه."

کارل:"بنابراین، من یک پسر بسیار بسیار خوب داشتم. من در ویتمن واکر رفتم و از آنها پرسیدم - به معنای واقعی کلمه به آنها گفتم که من هیچ بیمه ای نداشتم و کار نکردم و ایدز داشتم و به بیمه نیاز داشتم. مردی که با من کار کرد - من نمیتوانم نامش را به یاد آورم - همانطور که طلا بود.

آنها مرا در یک اتاق با من گذاشتند و برای Medicaid و یا Medicare یا هر چیز دیگری امضا کردند، و حتی شخصا حتی چند بار در مورد خانه های مختلف در مورد چیزهای مختلف به من زنگ زد. از روز اول درونم خیلی خوشحال شدم من فقط مجبور بودم خودم را با هم به معنای واقعی کلمه می گفتم، "من در یک محل همجنسگرا هستم".

سپس او را با دکتر مارتینز امضا کرد. دکتر مارتینز تمام آزمایشات را انجام داد و در واقع بعد از آزمایشات برگشت، او گفت: شما مثبت هستی؛ شما ایدز کامل ندارید شما فقط HIV مثبت هستید تفاوت بزرگی در آن وجود دارد. او گفت، "تعداد CD4 شما غیر قابل تشخیص است" و تمام این و آن. من فکر می کنم، "چه چیزی در مورد شما صحبت می کنید؟" من هرگز چنین چیزی نگفتم دکتر براون به معنای واقعی کلمه به آنجا نشسته و همه چیز را به من توضیح داد و دارو را بررسی کرد. "

مصاحبه کننده: دکتر مارتینز یا دکتر براون؟

کارل: "متاسفم، دکتر مارتینز. او دارو من و همه را چک کرد. من فکر می کنم او تعدادی از داروهایی را که دکتر براون به من داده است یا چیزی شبیه آن تغییر داد تغییر داد. او دو هفته به عقب برگشته بود تا ببیند چگونه کار می کرد چرا که او مجبور بود سیستم من را پیدا کند و یا هر چیز دیگری. دکتر مارتینز فقط از آن روز به کار خود ادامه داده و به معنای واقعی کلمه از آن روز - و در اینجا 2017 است - من هنوز هم زندگی می کنم و هنوز هم هنوز قابل تشخیص نیستم. این چیزی است که من را خیلی افتخار و خوشحال می کند - 30 - چند سال غیر قابل تشخیص است - زیرا همه دوستان من از ایدز رفته اند. منظورم این بود که من به معنای واقعی کلمه بودم آنها را می دیدم، دو نفر از آنها گاهی اوقات یک روز در 80s و 90s هستند. اما از خداوند سپاسگزارم، هنوز اینجا هستم


الن کان - ادامه کار خدمات ایدز وی از فیلادلفیا به واشنگتن دی سی:

مصاحبه کننده: "و در کار ایدز کار نام ویتمن واکر تا به حال آمده است؟"

الن: "بله بنابراین، هنگامی که من کمی بیشتر به خدمات مستقیم دسترسی پیدا کردم - بنابراین، در پنج سال ابتلا به ایدز بودم. من به سرعت به یک نقش مدیریت پرونده نقل مکان کردم و پس از آنکه مدرک تحصیلات تکمیلی خود را به دست آوردم، در آنجا تمام وقت کار کردم و به همان اندازه که از طریق رفتن به کنفرانس ها یا صحبت با همسالان در سراسر کشور، ویتمن واکر یکی از شاید سه یا چهار سازمان خدمات ایدز بود که نام آن را شناختم و واقعا نوعی از سازمان های بزرگ و موثر شناخته شده بود. "

مصاحبه کننده: "و چگونه شما را به ویتمن واکر انتقال دادید؟ "

الن:"خوب، پس این اتفاق افتاده است. در 1993، پس از آن، جولی، یک پیشنهاد شغلی در DC برای ارائه و کارگردانی خبری در WPFW ارائه شد و من در دو ماه گذشته از مدرک کارشناسی ارشدم بودم و با هم تصمیم گرفتیم که او این کار را انجام دهد ، می دانید، من در تعطیلات آخر هفته می افتم، اما زمانی که مدرک تحصیلی دارم، می خواهم در اینجا حرکت کنم. ما همه چیز را شروع می کنیم و می دانیم، یک فصل کاملا جدید در زندگی ما در 20s mid-latish ما شروع می شود. من حدس می زنم 20 ها لاتین بود. بیست و هفت یا هشت یا چیزی شبیه به آن. بنابراین، ما اینجا حرکت کردیم و بسیار مطمئن بودم که در ویتمن واکر استخدام می شوم. حتی دو بار در مورد آن فکر نکردم. من تا به حال یک رزومه برجسته در خدمات اچ آی وی داشته ام و شما می دانید، بیش از پنج سال و در آن زمان خیلی زیاد بود، و شما می دانید، یک مدرک کارشناسی ارشد. و به همین ترتیب، رزومه خود را به ویتمن واکر فرستادم و چیزی را شنیدم. و من کمی بود - من تعجب کردم که چرا، و بنابراین من را به ارسال رزومه خود را. و پس از چند هفته گذشت و من حتی مصاحبه ای نداشتم، من رئیس سابق من، انییس را که مدیر اجرایی اکید ایدز بود و نامزد جیم گراهام بود شناختم. جیم گراهام در آن زمان مدیر اجرایی ویتمن واکر بود. و من گفتم: "می دانید، من تعجب می کنم اگر شما ممکن است برای یک کلمه خوب برای من قرار دهید." بنابراین، او بلافاصله تلفن را برداشت، به نام جیم گراهام و به او گفت که او واقعا باید رزومه خود را دنبال کند، من برجسته، چیزی شبیه به آن، و من فکر می کنم در روز دیگری من تماس گرفتم. مصاحبه داشت. من مصاحبه را به یاد می آورم. من دو نفر را که با من مصاحبه کردند به یاد می آورم. من فکر می کردم، به نظر می رسید، به نظر می رسید، و آره. وبقیه ماجرا تاریخ است [می خندد] "

مصاحبه کننده: "و هنگامی که شما به ویتمن واکر رسیدید چه کار کردید؟"

الن: "بنابراین، من مدیر پرونده بودم. من یک دفتر مشترک داشتم که با 14 روبرو شده بودth خیابان بیش از آنچه اکنون دوی Moi است. 14th و S، این جایی است که خدمات مدیریت موارد وجود دارد. این جایی است که مرکز درمان روز [بیل آستین] بود و دفتر مسکن و قانونی - منظورم این بود که همه خدمات مستقیم در آن ساختمان در آن زمان بود. و من با Mike Hildebrandt یک دفتر داشتم که کمی کم شده بود. او همچنین مدیر پرونده بود. او در کار با مشتریانی که بی خانمان بودند، کار می کرد زیرا که خدمات بی خانمان را انجام می داد، و به همین دلیل او به اشتراک گذاری یک دفتر با مایک جالب بود زیرا اکثر مشتریانش بی خانمان بودند یا در معرض خطر یا قبلا بی خانمان بودند و اغلب اوقات، بسیاری از مشتریانی که می خواهند او را در این دفتر که به اشتراک گذاشته شده است ببینند، کمی با چیزهایی مانند بهداشت شخصی خود مبارزه می کنند، همانطور که در افراد بی خانمان معمول است و یا به معنای واقعی کلمه می تواند وارد شود و فقط در صندلی خود نشسته و سقوط کند خوابیدن برای سه ساعت و این نوع چیزها. و من مثل آن بودم: این یک محل کاری جالب است. این به نوعی جالب خواهد بود.

من مایک را دوست داشتم او شگفت انگیز بود، و او - او چند سال به سرطان ریه رسیده بود و ارتباط ما با هم کار می کرد و این واقعا واقعا غم انگیز بود. اما یک پسر بزرگ، و من از او در مورد شفقت و همدلی زیادی آموختم. بنابراین، به هر حال، من به سمت راست به سمت کار پریدم. پیش از این می توانستم بگویم مشتریان 50-ish را می دانستم - می دانید، قبل از این که بتوانید عطسه کنید، فقط به این دلیل که نیاز زیادی وجود دارد. منظور من مصرف مداوم مشتریان جدید، فقط نیازهای و چالش های باور نکردنی است، اما من با یک تیم شگفت انگیز کار کردم. به یاد داشته باشید، می دانید، شاید در آن زمان هفت یا بیشتر مدیران پرونده وجود داشته باشند. یک زن و شوهر از آنها مردمی هستند که هنوز خیلی نزدیک هستند. ما بخش مهمی از زندگی ما را با هم گذراندیم. بسیاری از زمان واقعا چالش برانگیز، خیلی از دست دادن - از دست دادن عظیم. شما می دانید، زمانی بود که هر هفته خزانه ها هنوز وجود دارد و فقط احساس می کنید که همیشه از یک تپه و با استفاده از یک سنگ پریدگی می کردید - ما سعی کردیم تا حد امکان از طنز پیدا کنیم، می دانید. اما این بود - منظورم این بود، خسته کننده بود. شما می دانید، پیدا کردن مسکن، پیدا کردن دسترسی به مراقبت های پزشکی، تهیه لوازم پزشکی مورد نیاز در منزل، برنامه های غذا، حمل و نقل پزشکی، کمک به مردم در دور بعدی رد خانواده ها است. می دانید، فقط واقعا، واقعا سخت سخت است. "


همچنین ممکن است که شما علاقه مند باشید به

بلاگ ها

دریافت واکسن COVID-19 خود با ما و سایر موارد ...

اوت 16، 2021

بلاگ ها

COVID-19 چه مواردی را در موارد مهاجرت تحت تأثیر قرار داده است؟

ژوئیه 17، 2020

بلاگ ها

به روز رسانی در ویتمن واکر در طول COVID-19 P ...

اوت 16، 2021

بلاگ ها

Telehealth پورتال بیمار

ژوئن 05، 2020

بلاگ ها

مراقبت از جامعه: یک بررسی سلامت روان

مارس 17، 2020

بلاگ ها

چگونه به انتصاب Telehealth خود بروید

اکتبر 02، 2020

بلاگ ها

در طول سرفه Evalua چه باید انتظار داشت ...

مارس 18، 2020

بلاگ ها

نحوه مدیریت عفونت های تنفسی ، سرفه و ...

مارس 02، 2020

بلاگ ها

درباره Coronavirus چه باید دانست

اوت 20، 2020

بلاگ ها

چگونه می توان جامعه خود را از آنفولانزا سالم نگه داشت ...

آوریل 27، 2020

بلاگ ها

ثبت نام در پوشش بیمه ای برای 2020؟ ما حدود ...

دسامبر 06، 2019

بلاگ ها

ما در حال انتقال به لیز هستیم ¡Nos vamos a mudar ... a ...

اکتبر 14، 2019

بلاگ ها

اعلامیه مهم برای بیماران Medicare

اکتبر 14، 2019

بلاگ ها

با تأمل در 11th سالانه ملی مردان همجنسگرا ...

سپتامبر 27، 2019

بلاگ ها

شفا پس از تروما با پری و جامعه

ژوئن 12، 2019

وبلاگ سیاسی

معرفی مجلس نمایندگان به تأیید جنسیت ...

آوریل 22، 2019

وبلاگ سیاسی

نشانگرهای جنسی X نشان دهنده زندگی و ایجاد آگاهی ...

آوریل 18، 2019

وبلاگ سیاسی

ابتکار دولت ترامپ برای پایان دادن به ...

مارس 06، 2019

بلاگ ها

نامه باز ما به جامعه

ژانویه 07، 2019

داستان 40

سال 40 سال ما در بازبینی

اکتبر 14، 2018

داستان 40

والری ویالتا ، "زندگی دقیقاً همانگونه که می خواهید ...

اکتبر 07، 2018

داستان 40

بیش از 40 سال بعد، آنچه ما آموخته ایم و ...

سپتامبر 30، 2018

داستان 40

سفرهای ما به ویتمن واکر

سپتامبر 23، 2018

داستان 40

"ما می توانیم خط پایان را ببینید" ﹘ تاریخچه عکس ...

سپتامبر 16، 2018

داستان 40

مرکز پزشکی الیزابت تیلور، خانه دین ...

سپتامبر 09، 2018

داستان 40

آملی زورن، پذیرش تمرین بهداشت فمینیستی ...

سپتامبر 02، 2018

داستان 40

"با هم، بیایید آموزش خودمان را به زندگی" - T ...

اوت 26، 2018

داستان 40

الن کان، پیدا کردن هدف و جامعه در طول ...

اوت 19، 2018

داستان 40

آنتونیو هاردی، یک منبع برای همسالان من است

اوت 12، 2018

داستان 40

برنامه خدمات لزبین، نشستن سلامتی ...

اوت 05، 2018

داستان 40

مایکل شیلبی، احساس آرامش، متمرکز و دیدنی ...

ژوئیه 29، 2018

داستان 40

خیابان 1407 S، ستون امید

ژوئیه 22، 2018

داستان 40

مرکز درمان بیلی آستین روز

ژوئیه 15، 2018

داستان 40

سلام ویتمن واکر، ما شما را می بینیم

ژوئیه 08، 2018

داستان 40

تونی برنز، یادگیری و زندگی با اچ آی وی در ...

ژوئیه 01، 2018

بلاگ ها

نگه داشتن جامعه من در ذهن

ژوئن 29، 2018

بلاگ ها

اکنون مطالعه سلامت زنان ترانسژنراسیون اکنون ثبت نام می شود

ژوئن 26، 2018

داستان 40

احمد، به دست آوردن قدرت و زندگی هر روز مانند ...

ژوئن 24، 2018

داستان 40

قدرت مربیگری و پرورش با ویروس HIV

ژوئن 17، 2018

وبلاگ سیاسی

کیک شاهکار - دیوان عالی کشور چیست؟

ژوئن 12، 2018

داستان 40

جو Izzo، تعریف سکس امن در سن ه ...

ژوئن 10، 2018

داستان 40

دریک "توت فرنگی" کاکس، توزیع لذت و عشق ...

ژوئن 03، 2018

داستان 40

لیلی لئونارد، قدرت یک زندگی طولانی ...

ممکن است 27، 2018

داستان 40

دی. Magrini، واشنگتن و آنچه او می خوا ...

ممکن است 20، 2018

داستان 40

Winifred Quinn، حمایت از LGBTQ Seniorors th ...

ممکن است 13، 2018

داستان 40

دون بلانچون، با تشخیص 12 سالهای خدمتکار ...

ممکن است 05، 2018

داستان 40

ادیسا بااکر، رهبر مورد علاقه و پرشور ...

آوریل 29، 2018

داستان 40

رندی پومفری، تقویت خاطرات طولانی ...

آوریل 22، 2018

داستان 40

Bianca Rey، دفاع از خود و جامعه من ...

آوریل 15، 2018

داستان 40

باربارا لوئیس، توانمندسازی زنان از طریق مراقبت های بهداشتی

آوریل 08، 2018

داستان 40

مکس رابینسون، پیشگام روزنامه نگاری سیاه

آوریل 01، 2018

داستان 40

جرارد تایلر، دیسکو و دوستان تست شده

مارس 25، 2018

داستان 40

کارل کربن، ویتمن واکر باعث می شود که من احساس کنم ...

مارس 18، 2018

داستان 40

جوان سینسرو، همدلی خدمت

مارس 11، 2018

داستان 40

کریس استرلی، درک ما را به عنوان مردم

مارس 04، 2018

داستان 40

ریچشاه رایان، علامت گذاری هر تولد یک ه ...

فوریه 25، 2018

داستان 40

گریسون و کریستین، من شما را واقعی می بینم

فوریه 17، 2018

داستان 40

کرمیت ترنر، یادداشت های موسیقی و چهره های بسیاری ...

فوریه 11، 2018

داستان 40

مدیسون چمبرز، در حال رشد و تعلیم و تربیت با ...

فوریه 03، 2018

داستان 40

جیم گراهام، رهبر تاثیرگذار

ژانویه 27، 2018

داستان 40

دیدار با دکتر مری ادواردز "واکر"

ژانویه 20، 2018

داستان 40

دیدار والت ویتمن

ژانویه 13، 2018

وبلاگ سیاسی

DC برای اولین بار در کشور استفاده از "X" جنس مار ...

ژوئیه 19، 2017

بلاگ ها

Hoop'N برای مراقبت، Hoop 'N 4 HIV

ژوئیه 10، 2017

وبلاگ سیاسی

حرکت سوزن در عدالت ...

آوریل 17، 2017

وبلاگ سیاسی

گام بزرگی برای حقوق مدنی LGBTQ

آوریل 13، 2017

بلاگ ها

سری اتصال جامعه

مارس 24، 2017

وبلاگ سیاسی

نشست در مورد زندگی سیاه: پاسخ سیاه آمریکا ...

فوریه 08، 2017

بیایید در تماس باشیم

دریافت آخرین اخبار جامعه ویتمن واکر در صندوق پستی خود را دریافت کنید!

کردن